سرگذشت سکاکی

سرگذشت سکاکی دانشمند قرن هفتم هجری بسیار جالب است. وی در سی‎ ‎سالگی تحصیل را آغاز ‏نمود. با اینکه آموزگار او از موفقیت وی مأیوس بود، او با شور‎ ‎و پشتکار عجیبی مشغول تحصیل شد‏‎. آموزگار برای درک هوش و زمینه فهم وی مسأله‎ ‎ساده ای را طرح کرد و آن یک مسأله از فقه شافعی بود که ‏پوست سگ با دباغی پاک می‌شود. و استاد آن را چنین مطرح ساخت:‏‎ ‎‏“پوست سگ با‎ ‎دباغی پاک ‏می‌شود‎.” ‎سکاکی آن را زیاد تکرار کرد و با‎ ‎شور و شوق آماده درس پس دادن بود‎.
فردای آن روز معلم در میان انبوهی از شاگردان‏‎ ‎از سکاکی پرسید که مسئله دیروز چه بود؟ سکاکی ناگهان ‏گفت:‏‎ ‎‏“سگ گفت پوست استاد با دباغی پاک می‌شود‎.” ‎در این لحظه شلیک خنده شاگردان و معلم بلند ‏شد. ولی روح آن‏‎ ‎نوآموز سالمند به اندازه‌ای توانا بود که از این عدم موفقیت در امتحان شکست نخورد و‏‎ ‎ده ‏سال تمام در این راه گام زد. ولی به علت بالا بودن سن، تحصیل او رضایتبخش‏‎ ‎نبود‎.
روزی برای حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روی صخره ای مشاهده‏‎ ‎کرد. او از دیدن این منظره ‏پند گرفت و گفت:‏‎ ‎‏“هرگز دل‎ ‎و روح من سختتر از این سنگ نیست. اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل ‏من ریزش کند،‎ ‎به طور مسلم اثر نیکوئی در روان من خواهد گذارد”‏‎.
او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفی مشغول تحصیل شد‏‎ ‎و بر اثر استقامت و پشتکار، یکی از نوابغ ‏ادبیات عرب گردید. وی کتابی در علوم عربی‎ ‎انتشار داد که مدتها محور تدریس در دانشکده‌های اسلامی ‏بود‎. ‎‏(۱)‏‎
چشمه ساری از کوهساران سرازیر می‌شود و در‎ ‎مسیر راه به صخره‌ها و موانع زیادی برمی خورد که چه ‏بسا ساعاتی از پیشروی آب‏‎ ‎جلوگیری کرده، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان می‌دهند. آب با کند و ‏کاو ریز‎ ‎ریز و پی گیر خود هر لحظه از نیروی موانع می‌کاهد و با باز کردن منافذ و دریچه‌های ریز راهی برای ‏خود باز می‌کند. این مثل را که حقیقتی است قابل توجه، مرحوم ملک‏‎ ‎الشعرأ بهار به نظم در آورده است:‏
 جدا شد یکی چشمه از‏‎ ‎کوهسار     ‎به ره گشت ناگه بسنگی‎ ‎دچار

‎به نرمی چنین گفت با سنگ‏‎ ‎سخت       ‎کرم کرده راهی ده ای‎ ‎نیکبخت

‎ولی سنگ چون خو گران بود‏‎ ‎سر     ‎زدش سیلی و گفت دور ای‎ ‎پسر

‎نجنبیدم از سیل دریا‎ ‎گرای             ‎که ای تو، که پیش تو جنبم‏‎ ‎ز جای

‎نشد چشمه از پاسخ سنگ‎ ‎سرد        ‎به کندن در ایستاد و ابرام‎ ‎کرد

‎بسی کند و کارید و کوشش‏‎ ‎نمود       ‎کزین سنگ خارا رهی‎ ‎برگشود

‎ز کوشش به هر چیز خواهی‎ ‎رسی     ‎به هر چیز خواهی کماهی‎ ‎رسی

کسانی که مشغول کارهای اجتماعی هستند بیش‏‎ ‎از دیگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نیازمندند ‏و بدون بردباری هرگز گامی به‏‎ ‎پیش نخواهند برد‎.
یکی از فلاسفه انگلستان عقیده داشت که هیچ کس در انجام کاری‎ ‎ناتوان نیست. وی روزی با یک اسب ‏سوار ماهر همسفر شد. در اثناء راه به دیوار کوتاهی‎ ‎رسیدند. سوارکار ماهر با یک ضربه بر اسب از بالای ‏دیوار پرید. فیلسوف مزبور خواست‎ ‎همان کار را انجام دهد ولی موفق نشد و از اسب به زمین افتاد. از زمین ‏برخاست و‎ ‎دومرتبه اسب را زد تا از روی دیوار به آن سوبپرد لکن باز از روی اسب افتاد. بار سوم‎ ‎بر اثر ‏سعی و ثبات موفقیت به دست آورد‏‎.
اودوبون، حیوان شناس معروف آمریکا،‏‎ ‎دویست تصویر از پرندگان گوناگون را روی کاغذ ترسیم کرده و هنگام ‏مسافرت همه را در‎ ‎صندوقی گذارده بود.در غیاب وی تمام اوراق طعمه موشها شده بود. وی موقعی که در ‏صندوق‎ ‎را باز کرد، زحمات خود را بر باد دید. بسیار متأثر شد ولی در پرتو سعی و استقامت‏‎ ‎همه تصاویر را ‏از نو ترسیم کرد‎.
یکی از دوستان کارلایل جلد اول تاریخ فرانسه را‏‎ ‎از وی عاریت گرفت و این نسخه منحصر بفرد در خانه. ‏دوست وی براثر اشتباه خدمتگزار‏‎ ‎خانه طعمه آتش گردید. ولی او با صبر و استقامت کامل تمام کتاب را از نو ‏نوشت.‏‎
هاروی، کاشف گردش خون در بدن، هشت سال مشغول آزمایش بود تا به نظریه خود‏‎ ‎یقین و اطمینان پیدا ‏کرد. سپس ‍ آن را با دلائل ساده ابزار نمود. صدای مخالفت از هر‎ ‎طرف بلند شد. گروهی او را مجنون و ‏دیوانه خواندند و دوستانش ‍ وی را ترک کردند. او‎ ‎با کمال ثبات و استواری به دفاع از عقیده خود پرداخت و ‏اکنون کشف وی یکی از مسلمات‏‎ ‎علوم طبیعی است.‏

‏۱-‏ روضات الجنات ، ص ۷۴۷، نقل از زینة المجالس‎ .‎   2- رمز پیروزى مردان بزرگ؛ آیة اللّه جعفر سبحانى